افسانه مان قوردها
این افسانه بشکل وسیع در میان ترکان قیرقیز از قدیمالایام بصورت سینه به سینه نقل گردیده تا اینکه در عصر حاضر توسط "چنگیز آیتماتف" نویسنده بزرگ قرقیزی در رمانی به نام "گون وار عصره بدل" (روزی به درازی قرن) انعکاس خود را یافته است .
"مان قورد" در حقیقت بعنوان صفت جانشین موصوف به کسانی که فاقد "شعور ملی" بوده و بطور کامل از خود بیگانه گردیدهاند اطلاق میشود . مان قورد کسی است که نسبت به ایل و تبار و قوم و خویش خود بیگانه شده و هیچ وابستگی فرهنگی به قوم خود احساس نمیکند . او به راحتی زبان مادری و حتی مام میهن و مادر حقیقی خود را در جای جای گفتارش به تحقیر و تمسخر میگیرد و فرهنگ خودی را نفی و به فرهنگ بیگانه به دیده احترام فوقالعاده مینگرد و در این کار آنقدر پیش میرود که حتی حاضر میشود طبق افسانه به دستور ارباب، قلب مادر خود را نیز نشانهی تیر کند و او را از پای درآورد بدون اینکه خم به ابرو بیاورد یا متاثر گردد . بدین جهت مان قورد یک بی اصل و نسب کامل است که بیشتر به کوبیدن مظاهر و منافع ملی خود میپردازد .
واژه "مان" در ترکی غیر از معنی مثل و مانند در ترکیب ترکمان (ترک مانند) و ائلمان (ائل مانند) معنی عیب و نقص را نیز در خود دارد و مان قورد در حقیقت مفهوم "گرگ ناقص" یا به بیان واضحتر "انسان ناقص" را در قاموس ترکان افاده میکند . با توجه با اینکه در این قاموس بوز قورد بعنوان انسان کامل و اصیل است لذا مان قورد بعنوان انسان ناقص تلقی میگردد . به عبارت دیگر مان قورد به معنی "گرگ ننگین" یا "انسان ننگین" است. این ننگ بیشتر گریبان گیر همان بوزقوردهاست که اسیر دشمن شده و بعد از شستشوی مغزی به ننگ ایل و تبار و جامعه و ایدئولوژی خود بدل میشوند .در شکل جدید مان قوردها در رسانههای گروهی وادار به مصاحبه بر علیه ایدئولوژی قبلی خویش میگردند
افسانه مان قورد در مورد منشا و چگونگی مان قورد شدن بوز قوردها سیر مسخ آنان از گرگ کامل (انسان کامل) به گرگ ناقص (انسان ناقص) را به تفصیل چنین بیان میکند .
ادامه مطلب
مختومقلي فراغي
مقدمه: (از مختومقلی فراغی میتوان به عنوان بزرگترین عارفان ادبیات ترکی نام برد)
مختومقلي فراغي در ((حاجي قوشان)) شرق گنبد قابوس و به قولي در (( گينگ جاي )) غرب مراوه تپه به سال 1146/1733 م ديده به جهان گشود . سيدعلي ميرنيا در كتاب ايلات و طوايف درگز تولد و ماواي او را درگز مي داند و به قول خود شاعر كه مي گويد ((يورديم اتك آديم مختومقلي )) استفاده مي كند. پدرش نام وي را به دليل پيمان برادري كه با شخصي به نام « سليم مختوم » بسته بود «مختومقلي» به معناي «غلام مختوم» گذاشت.وي سومين از شش فرزندي بود كه از خداوند به دولت محمد آزادي و همسرش «اورازگل» ارزاني مي دارد. پدرش نخستين معلم فرزند خويش است
حدود سه قرن از تولد شعرهای مختومقلی فراغی می گذرد و روز به روز بر عاشقان شعر و تفکر او افزوده می شود. مختومقلی نابغه شعر ترکمنی در ترکمن صحرابه دنیا آمده است (سال ۱۱۵۳ هجری قمری (۲۶۵ سال پیش) در روستای حاجی قوشان گنبدکاووس) ، پنجاه و هفت سال زندگی کرده است، زبانهای فارسی و عربی را نزد پدر خود دولتمحمد آزادی(که از بزرگان شعر و ادبیات ترکمنی است) آموخته و آثار ماندگاری در شعر و ادبیات ترکمنی از خود به جا گذاشته است. خدمات مختومقلی به زبان ترکمنی را میتوانیم همپای فردوسی در زبان فارسی بدانیم . زنده کردن زبانی که شاید کمتر نوشته یی در آن در آن روزگار بوده ، به گفته پروفسور سلطان شاه نیازف ؛ نام ترکمن با نام او در جهان متجلی می شود او پدر شعر ترکمن است ، او از بزرگان شعر و ادبیات ترکی جهان می باشد مختومقلی شاعر تمام مردم جهان و مظهری از آمال و آرزوهای مردم شرق است مختومقلی در بهترین مدارس زمان خود تحصیل کرده به زبانهای فارسی ، عربی و ترکی تسلط دارد و از همین رو شاهکارهای زبان ترکمنی را خلق کرده است .
دیوان مختومقلی و شعرهای او از بی نظیر ترین آثار زبان ترکی است که با کمی دقت برای بیشتر ترک زبانان قابل استفاده و دریافت عمیق است تفکری بزرگ و اندیشه یی بکر که او را در میان نویسندگان ترک ممتاز میکند شاید به همین خاطر است که ناظم حکمت او را می ستاید:
ناظم حکمت : ” مختومقلی ” شاعر من نیز هست . زبان او زبان من نیز هست. من چیزهای زیادی از مختومقلی می آموزم. او استاد من نیز هست . بین چیزهایی که او آموخته ، می خواهم مخصوصا بر روی یکی تأکید نمایم و آن مبارزه برای آزادی است.
نمونه ای از اشعار وی باترجمه و زندگينامه شاعر:{
ادامه مطلب
داستان حماسی اسطوره ای آلپامیش :آلپاميش نام قهرماني افسانه اي است كه بر اساس برخي منابع از قرن دهم و برخي ديگر از قرن چهاردهم ميلادي سينه به سينه روايت شده و در اين روند به داستانهاي منظوم و سنتي و بخشي از ادبيات شفاهي آسياي مركزي تبديل گرديده است . بر اساس تخمين كارشناسان ادبيات شفاهي ،تاكنون چهارده هزار بيت شعر توركي در مورد آلپاميش جمع آوري شده است.
بر اساس روايات منقول،آلپاميش با داستانهاي سنتي قبايل تورك در دشت قبچاق يعني منطقه اي كه مغولستان ، قزاقستان، قرقيزستان و بخشي از ازبكستان را در بر مي گيرد آميخته است.اين قهرمان را مي توان با ماناس در داستان هاي قرقيزي و يا رستم در داستان هاي فارسي مقايسه نمود. مليت هاي قزاق، قره قالپاق و باشقيرهاي تاتار،آلپاميش را از خود مي دانند و هريك به گونه اي از اين قهرمان ياد مي كنند.ازبكها نام اين قهرمان را «آلپاميش» ، قزاقها و قره قالپاقها«آلپاميس» ،اهالي كوهستان آلتاي «آق پوميش يا آلپوميش»، باشقيرهاي تاتار«آلپميش» و تاتارهاي قزاق«آلپاميشته» مي نامند.آلپاميش در ميان تاجيكها به دليل حاكميت زبان فارسي جايگاه ويژه اي ندارد.
در قرون 16 و 17 هنگامي كه قلماقها (يكي از قبايل تورك) به دشت قبچاق حمله كردند برخي از اديبان زمان،جمع آوري متون مختلف از داستانهاي آلپاميش را براي حفظ ادبيات تورك،ضروري دانسته و به اين امر اقدام نمودند. از آن زمان تاكنون دو متن بزرگ و اصلي و سي متن كوچك از اين داستانها جمع آوري و حفظ شده است.فاضل يولداش اوغلي نقال و نويسنده معروف ازبك در جمع آوري و بازنويسي متون اصلي اهتمام ويژه اي داشت و تلاشهاي وي باعث شد تا اين متون ناياب تجديد چاپ شده و از طريق كتابخانه هاي ازبكستان در دسترس علاقمندان قرارگيرد.
در اين داستانها آلپاميش يك شخصيت ظلم ستيز است كه براي حفظ استقلال و يكپارچگي قبايل تورك و استقرار صلح و آرامش مبارزه مي كند. وي با اخلاق حسنه و حسن سلوك مي تواند الگوي مردم خود باشد.
ادامه مطلب
موسیقی ترکمن:نياکان تيره هاي ترکمن ( اوغوزها ) که در رده بندي ترک نژادان، از ترکان شرقي اند، به هنگام حرکت از غرب چين و جنوب مغولستان به سوي آسياي ميانه، خنياگران دوره گردي را به همراه داشتند که « اوزان » ناميده مي شدند. اوزان ها زبان گويا و روايتگر رنج هاي مردم خود بودند. اوزان ها که کارشان ريشه عميقي در آيين شاماني و پرخواني (جادو پزشکي – موسيقي درماني) داشت، در شأن قهرمانان ايل، حماسه ها مي سرودند و این را می توان همه آثار بنيادي موسيقي ترک زبانان دانست. به عبارت ديگر، اوزان ها، بخشي عاشيق و ترکي سرايان سده هاي گذشته اند که سوگ و شادي و رزم و بزم انسان ها را با واژگاني ساده و آهنگ هايي موزون و دلنشين بيان داشته اند و با انتقال آن ها از نسلي به نسل ديگر، اين آثار را به ما رسانده اند.
ادامه مطلب
موسیقی ترکی آذربایجانی :در موزه ایران باستان در تهران و موزه لوور در قسمت تاریخ ایلام به مجسمه های کوچک نوازندگانی با قدمت دو هزاره قبل از میلاد بر می خوریم که همچون عاشیقان ما سرپا ایستاده و ساز خود را برروی سینه نگاهداشته اند. چنین نوازندگانی را که مشابهش را می توان در میان ترکان امروزی پیدا کرد سرنخی از قدمت هنر موسیقی عاشیقی به دست می دهد. عاشیقان به عنوان راویان دردها، قهرمانیها و داستانهای ملت و گاه در نقش ریش سفیدان وخردمندان قوم خود از قداست و احترام خاصی در بین ملت ترک بر خوردارند. این قداست و احترام را می توان در داستانهایی چون دده قورقود، کور اوغلو و عاشیق غریب و... مشاهده کرد که نقش اصلی از آن عاشیقان است. عاشیق با نامهای متفاوتی همچون اوزان و بخشی در بین ملت ترک شناخته شده است . عاشیق یک نوازنده معمولی نیست. عاشیق، یک ملت است و آنهم ملت ترک!
صفی الدین اورموی (قرن سیزدهم میلادی) و عبدالقادر مراغه ای (قرن چهاردم میلادی) دو موسیقیدان بزرگ آذربایجانی با شهرتی جهانی هستند که در پی ریزی اصول علمی موسیقی نقش عمده ای بازی کرده اند. موسیقی ترکی با انواع متفاوت خود شامل ماهنی ها (موسیقی فولکلور) ، موسیقی عاشیق ، موسیقی مُقامی ( یا ردیفی) ، موسیقی کلاسیک ، موسيقى عشاير– روستائى (شامل موسيقى قشقائى، شمال خراسان و ּּּ) بالاخره اخیرا پاپ و جاز از تنوع ، وسعت و ظرافت بی نظیری برخوردار است. پرداختن به شهرت جهانی موسیقی آذربایجانی در این بحث کوتاه غیر ممکن است ولی تنها می توان افسوس خورد که جوانان ما غافل از این گنجنیه گرانبهای خویش فقط خود را با موسیقی های بی مایه و غیر هنری غربی و فارسی غرب زده ي خارج مرزي مشغول ساخته اند.
در آذربایجان شمالی از اوایل قرن بیستم فعالیتهای با ارزش و زیادی در راستای تئوریزه کردن موسیقی آذربایجانی به عمل آمد که منجر به خلق اپراها، باله ها، سمفونی های مدرن ملی آذربایجانی ( نظیر اپرای لیلی و مجنون ، کور اغلو ، شاه اسماعیل ، سویل ، نادر شاه و ...) با الهام از موسیقی غربی برای اولین بار در آسیا گشت که از شهرتی جهانی برخوردارند.
![]()
سلام دوستام خواهم به مطلب جالب براتون بیارم امیدوارم خوشتون بیاد:
اثر میرفاتح زکییف:محقق و استاد تاریخ دانشگاه غازان
ترجمه: دکتر رحمت قاضیانی
قدیمیترین ریشه های قومی انسانها معمولا از طریق زبان شناسان و با بررسی مطالعات زبانشناسان و با اضافه کردن مشاهدات باستانشناسی به ان پیدا می کنند.در علوم زبانشناسی و تاریخی مرسوم در اروپا و روسیه،که با ادعای مرکزیت برای هندواروپائی ها نوشته شده،سعی شده که تقسیم زبان اورال-التائی به زبان های التائی و اورالی از حدود ده هزار سال پیش و تقسیم زبان آلتائی به زبان های ترکی –مغولی ، منچوری و ژاپنی- کره ای از حدود شش هزار سال پیش و تقسیم زبان ترکی – مغولی به زبان های ترکی و مغولی حدود چهار هزار سال پیش اتفاق افتاده است.
اولین شکاف در دیدگاه فوق در قرن هفده اتفاق افتاد و در قرن نوزده ضربات سختی به ایده فوق وارد شد و. در قرن بیست تناقض گفته های مدعیان ثابت شد. در سال 1638 اقای " جان ژوسلین" (1)متوجه شدند که در زبان سرخ پوستان امریکا اثاری از لغات ترکی وجود دارد. در قرن نوزده " اتو رریک" (2) در زبان اقوام " سو" از سرخ پوستان شمال امریکا لیستی از لغاتی با نزدیکی به زبان ترکی تهیه نمود. مثلا،" تانگ"یعنی طلوع " تائی " یا " تانگی " یعنی آموختن. " اتا " یعنی پدر، " اینا " یعنی، مادر، " تا " یا " ته " یعنی ضمیمه ای برای مکان ، " اکتا " یعنی " یک طرف " و غیره. در ایتالیا و فرانسه نیز بررسی هائی مشابه انجام شد و نتایجی یکسان بدست امد.
دانشمند سوئدی اقای " استیک ویگاندر " (3) تعدادی از تحقیقات خود را در مورد رابطه بین زبان های قوم " مایا " و زبانهای التائی انتشار داده است. اقای " ا. کاریمولین ، 141-136 1976 (4) در تحقیقات خود مثالهای زیر را اورده است." ااک " یعنی خیس ، " اکا "-" اگا " ، " اقا " یعنی جریان ، جاری شدن . " بالدیز " یعنی خواهر جوانتر همسر ، " بایال " یعنی ثروتمند و فراوان، " بویا " یعنی رنگ ، " بور " یعنی بافتن گیسو، " ایک " یعنی ظاهر شدن، و " تور " یعنی استادن.
در زبان سرخ پوستان امریکائی " مایا " صداهای " ی " و " یو " بطور مکرر قابل تبدیل و تغییر هستند و این معمولا فونتیک ترکی را بخاطر می اورد.مثل زبان ترکی در زبان " مایا " کلمه " یاش "به مفهوم نو و تازه و جوان می باشد و ترکیب ان مثل " یاشیل " یعی سبز است.(دییگو.د.لاندا،1955،19،77،79 ) (5).
دانشمند روسی اقای " یو.وی.کنوروزوف " (6) برای مدت طولانی و مستمر، نوشته ها و فرهنگ قوم " مایا " را مطالعه کرده است.در نتیجه او لیست لغات مربوط به زبان " مایا " را تنظیم کرده ولی هیچوقت به این فکر نیفتاده که تشابهی بین ان لغات و واژگان زبان ترکی وجود داشته است.بعضی از این تشابهت در زیر اورده شده است.
" چاک " یعنی رنگ در کلمه " چاگیلدیر – انعکاس دادن " " چاک " یعنی تنور و بخاری . در کلمه " چاقما " یعنی سنگ اتش زنه." یاش کین " ، یعنی خورشید. در ترکی " کین " ( گون ) به خورشید اطلاق می شئد. کلمه ترکی " کن یاش " ( گون یاش" در ترکی باستان با کلمه " یاش کیک " ( یاش کین- یاشیک ) با معنی خورشید مترادف است.در زبان " مایا " کلمه " یاش " به معنی اتش استفاده شده است و در ترکی تاتارها کلمه " یاشن " (روشن شدن) با معنی اتش ارتباط دارد. کلمه " گون " ( خورشید ) در هر دو زبان با معنی اتش ارتباط دارد.
تمام این بررسی ها نشان می دهد که تشابهات معانی در لغات ترکی و زبان " مایا " تصادفی نبوده ، بلکه به تشابه ساختار زبانی انها مربوط می شود.
" ااک " – روشنائی
" ایچین " – حمام کردن. " اچ +این " –در اب فرو رفتن – در یافتن.
" چن " – چاه ، طبیعی و نه مصنوعی. " چونگل " – گود.
" ایشیل " قسمتی از سرزمین مایا، " ایش – ایل " یا " ایچ – ایل " – مملکت داخلی، با قسمت انتهائی
" ال – ایل " اسامی مکانها بصورت زیر وجود دارد.
ایشیل، تسنتال.تسوتس ایل. چول ، چونت ایل ، پوهلاب ایل.باک هال ایل ، کوسوم ال . چکتمال . کونگ ال، ایتسم ال، و وک یاب ال.(دییگو.د.لاندا )
البته امکان اینکه مثالهای بیشتری از نظر تشابه زبانی بین زبان مایا و ترک اورده شود وجود دارد ، ولی مثالهای قبلی بیان شده نشان می دهد که زبان مایا از نظر عاریه های ترکی غنی است. مردم مایا مثل ترکها منسوبین جوانتر و بزرگتر را به خوبی تشخیص می داده اند و انها را به عناوین مختلف صدا می کرده اند.(دییگو.لاندا.1955،48)(7).( ایلمینسکی.ان.ای.1862،22،23) (8) .
موزیک قوم مایا مثل ترکها اساس پنج صدائی ( پنتاتونیک) داشته است.
تحقیقات " یو.وی.کنوروزوف " (9) نشان می دهد که نظام اجتمائی قوم مایا شبیه جامعه سومر و مصر بوده است.در هر دو ،ساختار قبیله ای با ساختار برده داری ترکیب شده بوده است.(دییگو..د لاندا.1955،37) (10)
چون مایاهای امریکای شمالی از جهات متفاوت ترکها را به خاطر میاورد، بعضی دانشمندان مایا ها را " پراترک" (ماقبل ترک) بحساب می اورند.بنظر ما برای نفی یا اثبات هر مدعائی لازم است که مطالعات تطبیقی دقیقی از نظر زبان شناسی تاریخی ،باستان شناسی ، انسان شناسی، افسانه شناسی،و هنری این انسان ها داشته باشیم. تنها در سایه چنین مطالعاتی میتوان گفت کدام یک از انها قدمت بیشتری دارند. بعضی اقوام سرخ پوست امریکا،چه ماقبل ترک و چه غیر ترک ،در اوراسیا تاثیرات عمیقی از ترک ها را بر خود داشته اند. از هر ریشه ای که باشند ، تاثیرات و نزدیکی زیاد انها را به ترکها نشان می دهد که در 20 تا 30 هزار سال پیش ترکها در قاره اوراسیا بطور وسیع پراکنده بوده اند.
در مخالفت با نتیجه گیری فوق ،طرفداران مرکزیت اروپائی علوم،وجود ارتباط اقوام سرخ پوست امریکا با قبایل اوراسیا را رد می می کنند.ولی بررسی دقیق نشان میدهد که در حدود 20 تا 30 هزار پیش تنگه برینگ وجود نداشته است و قاره امریکا و اسیا بوسیله خشکی پل مانندی بهم وصل بوده اند و انسان ها ازادانه و به راحتی از انها در رفت و امد بوده اند.(ب.کوزمیشکف.342.1968) (11) . انواع انسانی ، مطابق خصوصیات سرخ پوستان امریکا ، هم در اسیا و هم در اروپا پیدا شده اند ، همچنین در باشقیرستان (گ.ماتیوشین 29-30.1969 ) (12) و هم در مغولستان (نووگرودوا . ای.ا.30-1977 ) (13).جمجمه ها و مقبره های پنج هزار ساله نشان می دهد که اجداد سرخ پوستان امریکا در این مناطق زندگی می کرده اند.
هیئت اعزامی باستانشناسی مشترک امریکا و حکومت شوروی، بدین نتیجه رسیده اند که مردمانی از اسیا به قاره امریکا ، از طریق تنگه برینگ ، الاسکا و جزایر الوتیان مهجرت کرده اند.سرپرست این گروه اعزامی ، "اوکلانیکوف " متوجه شده است که سیبریه ای ها ،اولین امریکائی ها هستند.(اکلانیکوف1975-33) (14).انها بتدریج مسافرت سخت و طولانی بسوی امریکای جنوبی داشته اند.(ب.کوزمیشکوف.1968-343) (15)
اعلام اینکه باستانی ترین ترکها در اروپای غربی،حتی در شبه جزیره ایبری زندگی می کرده اند،میتواند فرضیه اولین مهاجرت به امریکا،از طریق اروپا را مطرح کند. ولی این فرضیه احتیاج به بررسی خیلی دقیق دارد.
مردم "مایا" نشان میدهند که انها گروه بزرگی از سرخ پوستان امریکائی هستند که در شبه جزیره یوکاتان ساکن شده اند . مایا ها قبل از دوره ما، تمدن و فرهنگ بسیار پیش رفته ای ایجاد کرده بودند که احتیاج به مطالعات مخصوص دارد، ما فقط اینرا میدانیم که تمدن انها توسط فاتحان اسپانیائی از بین رفته است.
اگر همانندی ترکها و سرخ پوستان امریکا ثابت شود،می توانیم بگوئیم ،ترکها قبل از اینکه اجداد سرخ پوستان امریکا به انجا مهاجرت بکنند وجود داشته اند.در صورتی که مهاجرت اجداد اوراسیائی سرخ پوستان امریکا از طریق تنگه برینگ (که قبلا وجود نداشته) انجام شده باشد،باید در مورد اقوام بسیار قدیمی ترکی در ناحیه شرق سیبری زندگی می کرده اند، تحقیقات گسترده ای صورت گیرد.اگر دانشمندان بتوانند ثابت کنند که مهاجرت از طریق اروپا صورت گرفته، باید در ان مناطق در مورد اجداد قدیمی ترکهای ان مناطق تحقیقات وسیعی انجام شود.
منابع:ادامه مطلب
مغولی یا ترکی؟سلام دوستان دراین مقاله میخواهم درمورد زبان مغولی باشما صحبت کنم زیرا تلاشهای زیاد وطولانی مدت جهت داری درجامعه ما شده تا اولا مغولها را بیش از اندازه های معمول ضد تمدن معرفی(مثلا یونانیها به تلافی آتش زدن کاخهایشان نوسط ایرانیها تخت جمشید را مثل مغول ها که بناها و کاخها را آتش میزدند آتش زدندآیا آنها ضد تمدن هستنو؟وصدها مثال که مجال ذکر نیست) وسپس با وصل کردن به ترکها، آذری ها را مورد هجوم قرار دهند.بنده ثابت میکنم این افراد یا خیلی بیسوادند با بسیار مغرض.... زبان مغولی با 6ملیون گویشور که2ونیم م در کشور مغولستان 2م خودمختاری مغولستان داخلی چین وبقیه در روسیه زندگی میکننداین زبان درگروه زبانهای آلتای است و ارتباط دستوری با لهجه های زبان ترکی داره مثل التصاقی بودن والبته کلمات مشابه ولی نه آنقدر که ترکی حساب بشود{.نمونه دیگر زبان آلمانی است که در گروه زبانهای هندواروپایی مثل فارسی قرار داشته وارتباط کلمات آن در همین وبلاگ ذکر شد هرچند احتمالا این دو زبان شاخه های یک زبان مادری هستند ولی خنده دار است بگوییم فارسی همان آلمانی یا انگلیسی یا هندی و..است.همینطور گفتن اینکه ترکی همان مغولی است مسخره وناشی از بیسوادی است}.درگروه زبانهای آلتای علاوه بر ترکی ومغولی،ژاپنی وکره ای هم قرار دارند ولی چرا کسی جمله غلط که ترکی همان ژاپنی یا مجاری و..است را نمیگوید؟!!!!این را گفتم تا متوجه باشین پشت پرده خبرهایی است.برای شروع مشابهت کلمات را ملاک قرار میدهم:(همان معیار که زبانهای هندواروپایی با آن کشف ودسته بندی شده):
معنی فارسی- تلفظ به حروف لاتین- لغت مغولی-ترکی آذری
سلام (رسمی) - Сайн байна уу? - Sain baina uu-سالام(ع لیکم)
سلام (دوستانه) - Сайн уу? - Sain uu-سالام،یالآ
حالت چطوره؟ - Сонин сайхан юу байна вэ? - Sonin yu baina ve-نجه سن؟
صبح بخیر- Өглөөний мэнд - Ugluunii mend-سحریزآیدن؟
بعد از ظهر بخیر- Өдрийн мэнд - Udriin mend-گون اورتا آیدین؟
عصر بخیر - Оройн мэнд - Oroin mend-آخشام ایدین؟
شب بخیر - Сайхан амраарай - Saikhan amraarai-گجه ایز خیرده قالسین؟
خوب بخوابی- Тавтай нойрсоорой - Tavtai noirsooroi-یاخشی یاتاسان؟
ببخشید! - Өршөөгөөрэй – Urshuuguurei-باغیشلاین
خداحافظ- Баяртай – Bayartai-خوش گدین
نام شما چیست؟ Tany ner khen be? Таны нэр хэн бэ-آدیزنه دیر؟
اسم من بلده! Minii ner Bold. Миний нэр Болд-منیم آدیم بلده!
و اسم شما؟ Tany ner? Таны нэр-سیزین آدیز؟
خیلی ممنون tand ikh bayarlalaa танд их баярлалаа-چوخ ممنون؟
تشکر bayarlalgüi yaakhev баярлалгүй яах вэ-یاشا(دعا)
از مهمان نوازیتان ممنونم Saikhan zochluullaa. Сайхан зочлууллаа-گوناق سورلیقیزدن ممنون؟
از کمکتون خیلی ممنونم Ta ikh tus bolloo. Та их тус боллоо-ال آتماقیزدان چوخ ممنون؟
چند نمونه دیکر:
|
|
زبانهاي تركي |
زبانهاي مغولي | |||||||||||
|
|
فارسي |
ترکی قدیم |
ترکی استانبولی |
ترکی آذری |
ترکمنی
|
ترکی تاتاری |
ترکی قزاقی |
ترکی قرقیزی |
ترکی ازبکی |
ترکی اویغوري
|
ترکی یاکوتی |
ترکی چوواش |
مغولی |
|
Numbers |
1 |
Bir |
Bir |
Bir |
Bir |
Ber |
Bir |
Bir |
Bir |
Bir |
Bir |
Perre |
Negan |
|
2 |
eki |
İki |
İki |
İki |
İki |
Eki |
Eki |
Ikki |
Ikki |
Ikki |
Ikke' |
Qoyor | |
|
4 |
Tört |
Dört |
Dört |
Dört |
Dürt |
Tört |
Tört |
To'rt |
Töt |
Tüört |
|
Dorben | |
|
7 |
Yeti |
Yedi |
Yeddi |
Yedi |
Yide |
Jeti |
Jeti |
Yetti |
Yättä |
Sette |
|
Dologhon | |
|
10 |
On |
On |
On |
O:n |
U |
On |
On |
O'n |
On |
Uon |
Vonu |
Arban | |
|
100 |
Yüz |
Yüz |
Yüz |
Yü:z |
Yüz |
Jüz |
Jüz |
Yuz |
Yüz |
Sü:s |
Ser |
Jagun | |
|
Persons |
پدر |
Ata |
Ata |
Ata |
Ata |
Ata |
Ata |
Ata |
Ota |
Ata |
|
|
ecige |
|
مادر |
Ana |
Anne |
Ana |
Ene |
Ana |
Ana |
Ene |
|
Ona |
Ana |
|
eke | |
|
پسر |
O'gu |
Oğul |
Oğul |
Oğul |
Oğul |
Ul |
Uul |
O'gil |
Oghul |
Uol |
Yvul |
nighun | |
|
مرد |
Er(kek) |
Erkek |
Erkek |
Erkek |
Ir |
Er/ Erkek |
Erkek |
Erkak |
Er |
Er |
Ar |
Aran,er-e | |
|
Body |
قلب |
Jürek |
Yürek |
Ürək |
Ýürek |
Yorak |
Jürek |
Jürök |
Yurak |
Yürek |
Süreq |
|
sadarqai |
|
خون |
Qan |
Kan |
Qan |
Ga:n |
Kan |
Qan |
Kan |
Qon |
Qan |
Qa:n |
Jon |
cisun | |
|
سر |
Baš |
Baş |
Baş |
Baş |
Baš |
Bas |
Bash |
Bosh |
Baş |
Bas |
Puš |
da | |
|
چشم |
Köz |
Göz |
Göz |
Göz |
Küz |
Köz |
Köz |
Ko'z |
Köz |
Kos |
Kör |
| |
|
پلک |
Kirpik |
Kirpik |
Kiprik |
Kiprik |
Kerfek |
Kirpik |
Kirpik |
Kirpik |
Kirpik |
Kirbi: |
Xurbuk |
sormusun | |
|
گوش |
Qulqaq |
Kulak |
Qulqaq |
Gulak |
Kolak |
Qulaq |
Kulak |
Quloq |
Qulaq |
Gulka:k |
Xo'lga |
cikin | |
|
بيني |
Burun |
Burun |
Burun |
Burun |
Boryn |
Murın |
Murun |
Burun |
Burun |
Burun |
Murun |
qabar | |
|
انگشت |
Barmak |
Parmak |
Barmaq |
Barmak |
Barmak |
Barmaq |
Barmak |
Barmak |
Barmoq |
Barmaq |
|
qurughu | |
|
پا |
Adaq |
Ayak |
Ayaq |
Aýaq |
Ajak |
Ayaq |
Ayak |
Oyoq |
Ayaq |
Ataq |
|
köl | |
|
Animals |
اسب |
At |
At |
At |
At |
At |
At |
At |
Ot |
At |
At |
Ut |
mori |
|
سگ |
Yt |
İt |
İt |
It |
Et |
Ït |
It |
It |
It |
Yt |
Jyda |
noqai | |
|
ماهی |
Balyq |
Balık |
Balıq |
Balyk |
Balyq |
Balıq |
Balık |
Baliq |
Baliq |
Balyk |
Pola |
ghub | |
|
شپش |
Bit |
Bit |
Bit |
Bit |
Bet |
Bït |
Bit |
Bit |
Pit |
Byt |
Pyjda |
bögesün | |
|
Adjectives |
دراز |
Uzun |
Uzun |
Uzun |
Uzyn |
Uzyn |
Uzın |
Uzun |
Uzun |
Uzun |
Uhun |
Vorom |
egüri |
|
جدید |
Yany |
Yeni |
Yeni |
Yany |
Yana |
Jaña |
Jañı |
Yangi |
Yengi |
Sana |
Sene |
sin-e | |
|
پر |
Tolu |
Dolu |
Dolu |
Do:ly |
Tuly |
Tolı |
Tolo |
To'la |
Toluq |
Toloru |
Tolli |
güiced | |
|
سفید |
Aq |
Ak |
Ağ |
Ak |
Ak |
Ak |
Aq |
Ak |
Oq |
Aq |
|
Chagan | |
|
سیاه |
Qara |
Kara |
Qara |
Gara |
Kara |
Qara |
Kara |
Qora |
Qara |
Xara |
Xora |
Qara | |
|
سرخ |
Qyzyl |
Kızıl |
Qızıl |
Gyzyl |
Kyzyl |
Qızıl |
Kızıl |
Qizil |
Qizil |
Kyhyl |
Xerle |
Ulagan | |
|
other |
راه |
Yol |
Yol |
Yol |
Yo:l |
Yul |
Jol |
Jol |
Yo'l |
Yol |
Suol |
Sol |
mör |
|
تیر |
Oq |
Ok |
Ox |
Ok |
Uk |
Oq |
Ok |
O'q |
Oq |
Oχ |
Ugu |
ghoduli | |
|
آتش |
Ot |
Od |
Od |
Ot |
Ut |
Ot |
Ot |
O't |
Ot |
Uot |
Vot |
Gal | |
|
دریاچه |
Köl |
Göl |
Göl |
Köl |
Kül |
Köl |
Köl |
Ko'l |
Köl |
Küöl |
|
naghur | |
|
ابر |
Bulut |
Bulut |
Bulud |
Bulut |
Bolyt |
Bult |
Bulut |
Bulut |
Bulut |
Bylyt |
Pelet |
egülen | |
|
تپه |
Töpü |
Tepe |
Təpə |
Depe |
Tübä |
Töbe |
Töbö |
Tepa |
Töpe |
Töbö |
Tübe' |
dobu | |
|
خدا |
Tenri |
Tanrı |
Tanrı |
Taňry |
|
Täñiri |
Teñir |
Tangri |
Tengri |
Tanara |
Tura |
Burqan | |
درسالهای اخیر ادعاهای کذبی از طرف برخی ناسیونالیستهای افراطی ومحققان مغرض شنیده میشود مبنی بر اینکه ترکهای آذربایجان و ترکیه و عراق و بطور کلی خاورمیانه در قرون اخیر وارد منطقه شده اند وحتی ادعاهایی وجود دارد مبنی براینکه ترکهای آذربایجان پیش از ورود مغولها به ایران به زبان آذری باستان که لهجه ای از فارسی بوده تکلم میکردند وپس از حمله مغولها زبان مغولها بالاجبار به مردم تحمیل شده است. سوال اساسی این است که چرامغولها زبان ترکی را به مردم تحمیل کرده اند نه زبان مغولی؟؟؟! را زیرا با توجه به جدول زبانها میبینیم که زبان مغولی شاخه ای جدا از شاخه ترکی در زبانهای آلتاییک است و نمیتوان ادعا کرد که زبان مغولی زبانی ترکی است.وچرا زبان دیگر فارسها در ایران،افغانستان تاجیکستان و... ترکی نشد؟!! تصرفات مغولها در آن زمان شامل هند وآسیای میانه وخاورمیانه میشد اگر قرار بود مهاجمین زبان خود را به این مناطق تحمیل می کردند ، چگونه است که حتی یک روستای مغول زبان در این مکانها یافت نمی شود؟!
اگر بپذیریم که مغولها وحشی هستند پس ترکها هم.باید بپذیریم که آلمانیها وحشی هستند(بقول هیتلر در کتاب نبرد من)در نتیجه آیامیشه گفت فارسها هم وحشی ومخرب،ضد تمدن هستند.چون ملاک گروه زبانی است.تازه در جنگ جهانی مگر آلمانها انگلیسها روسها فرانسویها در یک گروه زبانی همدیگرا نمیکشتند.برای چه هدفی ؟ملت با فرهنگ،نژاد پرستانه حرفی عملی انجام نمیدهد واین اشتباه را به بچه هاش یاد نمیدهد.
اینها ادعا های افراد بیسواد است که هیچ آشنایی به زبان ترکی یا فارسی یا ریشه زبانها وارتباط آن با فرهنگ یا تمدن ندارند بلکه در دوحالت غرق شده و حیات خود را ازدست داده اند. یاخود شیفته اند ودیگران رانمیشناسند که میخواهند خود راتحمیل کنندویا خود باخته اند ودیگران رامیشناسند ولی خود رانه ومیخواهند باچسباندن خود به دیگران هویتی پیدا کنند.
حالا شما قضاوت کنین کسی،گروهی که ترکها رامغول یا فارسهارا آلمانی و یا فارسها را بیفرهنگ افغانی و.............تقسیم میکنه با فرهنگ حساب میشه؟؟؟
کلمات مشابه بیانگر اینکه ایلامی وسومری زبان ترکی باستان سلام دوستان از میان دلایل فروان ومشابهت های زبان شناسی اثبات کننده مفهوم بالا بنده موضوع کلمات مشابه بیان میکنم که علت اون درادامه خواهد آمد،اول بایدروشن شود که چقدر روی مشابهت های واژه ها میتوان حساب کرد؟همچنین سعی مکنم مثال کم ومحکم بیارم تا اختصار وتناسب با وبلاگ حفظ بشه. من یک دلیل دنیا پسند را می آورم البته لازمه درک مطالب زیر دوری از هر گونه تعصب افراطی وغیر علمی کورکننده میباشد:
کلا مردم دنیا به یکی از زبانهای زیر صحبت میکنند:
".1خانواده ی زبان های هند و اروپایی".2 " خانواده ی زبان های استرانزی".3 " خانواده ی زبان های استرالیایی- آسیایی" 4." خانواده ی زبان های سامی".5 " خانواده ی زبان های اورال آلتای "(بعضی ها اورالی را خانواده مستقل مدانند)چرا گفته اند خانواده زبان های هند و اروپایی جدای ازاین که منظور گستردگی زیر خانواده های آن از هند تا اروپاست فکر میکنید چطوری این طیف وسیع یک خانواده حساب شده درواقع تا سدهٔ دوازدهم خورشیدی کسی از وجود خانوادهٔ زبانهای هندواروپایی باخبر نبود تا اینکه سر ویلیام جونز زبانشناس و خاورشناس انگلیسی این خانوادهٔ زبانی را کشف کرد. وی در سال ۱۱۶۵ شمسی اعلام کرد: «سنسکریت و یونانی و لاتینی از اصلی که شاید اکنون وجود ندارد، منشعب شدهاند ... و امکان دارد که زبانهای آلمانی و سلتی و فارسی از همان اصلی منشعب شده باشند که سنسکریت از آن منشعب شده است.» ابولقاسمی، محسن، تاریخ زبان فارسی، سازمان سمت، ۱۳۷۳. (ص ۸ و ۹)این کشف ودرنتیجه طبقه بندی زبانها از مشابهت های زبانشناسی مثل التصاقی بودن تمام زبانهای خانواده ی زبان های آلتای و اورالی (شامل ترکی سومری ایلامی ژاپنی کره ای و...) ونیز تشابه کلمات که مهمتر هم میباشد ناشی میشود مهمتر چون دلیل اول همیشه واضح نیست و نیاز به بررسی سیر تکاملی زبانها داردضمن اینکه کلمات ریشه مشتر ک داشتن راتعین میکنند.مثال: زبان انگليسي و عربي هر دو تحليلي (analytic) مي باشند ولي در دو خانواده مختلف زباني قرار گرفته اند. و منشا ديگري محسوب نمي شوند.یعنی انگلیسی هندواروپایی وعربی از خانواده ی زبان های سامی
ولی وقتی مگوئییم فارس وکردی جزءخانواده ی زبان های هند و اروپایی است یعنی ردپای کلماتی مانند آنچه در زیر می آید در اونها پیداست که میگوید ریشه مشترکی بااعضا دیگردارند:
مثال:پدرفارسی=فادر انگلیسی(father)همچنین مادرفارسی=مادر انگلیسی و برادرو.....یا با مشابهت کمتر ماه فارسی=مون انگلیسی(moon)،آهن=آیرون(iron)و.....یا کوتاه=کورزآلمانی(kurz)و ماه=موندآلمانی(mond)=ماس(mas) سانسکریت یا هندی و...یا ائرت انگلیسی( (earth =ائرد آلمانی (erde)
مثال: آسینکردی= آهن فارسی iron=انگلیسی آیرون eisen= ایسن آلمانی
زانین کردی=دانستن=ناو انگلیسی(know)=کنن آلمانی(kennen)=جاناتی هندی یا سانسکریت(jānāti)
البته اینکه اخرین تحقیقات اثبات میکند کردهااز هندواروپائیانی هستند که دراوائل هزاره دوم قبل ازمیلاد به آسیای صغیر آمده با هوریان(قومی باستانی از ترکها)درآمیختند وپس ازحدود 500سال درکتیبه های امپراتوریهای آن زمان باخط میخی وزبان وکلمات التصاقی منشاء اسامی هندو اروپایی مانند ارتمه تمه-ارته شومره و....شدند که مجال گفتگو نیست.
حالا اصل موضوع:توضیح درمورد قومیت وسایر مشابهت ها مشترکات درموردسومریان وایلامیان وترک ها بماند برای مقاله مفصل تر اما کلمات=
( زمین=یئر ترک ها=کیر سومری و ماننا ها)
(مادر=آنا دربین تمام ترکها=آنا در بین سومریان=آما دربین ایلامی ها =درزبان مانایی(شاخه اصلی ماد ها) مادرهم انا وادا ذکر شده)
(پدر=آتا دربین تمام ترکها=آدا در بین سومریان=آتا دربین ایلامی ها
پدر=بابا دربین تمام ترکها=بابا دربین مادها) (آهن=ده میر تمام ترکها=تئبیرسومری)
(عددسه=اوچ ترکها=اوش در زبان سومر و ماننا) (شاه=خان ترکها=خان ایلامی ها)
(سنگین=آغیر ترکی=آغار سومری)
چون کلمات زیاده بهتر از مخفف ها استفاده کنیم پس ترکی=ت سومری=س ایلامی=ا این قرار ما
(امر دویدن یا بدو=قاچ ت=قاش س که درزبان عامیانه ت چ=ش خوانده میشود)
( آبی =گوی ت آذری =کوک ایلام و کاسسی)( صخره =قایا ت=قایا درزبان ماننا اشوریان در زمان لشکرکشی خود به اذربایجان در زمان سارگون دوم 714ق م اوشک قایا نام میبرنداوشک همان کلمه اوچ=سه3 است که در ترکی اذربایجانی بعضی وقتها اوش گفته میشه)خوردن=یمک ت=ائمک س مکیدن=اممک ت=ائمو س داننده=بیلن ت=بیلگا س
امر کندن/بکن=دئشمک ت= دئش س آتش=اود ت=اود س هیزم=اودون ت=اودون س پاشنه=دابان ت=تابان س مگس=جیبین ت آذری=زیبین س
تعداد کلمات خیلی زیاده و بنده تنها آنهاییراکه خیلی مشابه بودند ودرکشان برای غیر ترک زبانها راحتتره بالا آوردم بقیه نباز به توضیح داره که در زیرمیاد ببخشین تو جدول ارائه نشده،
درمیان اولین واژه های سومری که از سوی سومرشناسان مشهور چون ؛ فریتس هومل؛، ؛ آ. دایمل؛، ؛ آ. پوبل؛ و؛ آ. فالکنشتاین؛ شناخته شده است، وجود لغاتی که هم به لحاظ فرم و تلفّظ، و هم به لحاظ معنی همسان و یا بسیار نزدیک به زبان ترکمنی و دیگر زبانهای ترکی امروزی، بسیار معنی دار و قابل توجّه و تعمّق میباشد. بعنوان مثال: «س. دینگیر= ت. تانگری( خدا، یزدان)،»{ س. آدا= ت. آتا (پدر)}،{ س. دوو=ت. دی(گفتن، بگو)،}{ س. تی=ت. تیریک، تیری، دیری( زنده) ..}
ردّپای واژه های دینی سومری در زبان ترکی:
دینگیر: بنا به تصریح سومرشناسان این واژه ی سومری در شاخه های مختلف زبان ترکی در اشکال ؛ تانری؛، ؛ تانگری؛ ، ؛ تنگری؛ و غیره موجود میباشد بنا به تصریح ؛ و. رادلف؛: "در کتبه های ؛ اورخون؛ نیز کلمه ؛ تنگری؛ هم به معنی خدا، و هم به معنی آسمان آمده است
آنو: نام بزرگترین خدای سومریان یعنی خدای آسمان و نیز نام بزرگترین پرستشگاه شهر ؛ اوروک؛ میباشد همریشه بودن این نام، با کلمه ؛ أنو؛ نام قدیمی ترین تمدّن در ترکمنستان بدیهی است. « در زبان سومری کلمه ؛ اِنو؛ به معنی آسمان و؛ اِننو؛ به معنی حافظ و پاسدار میباشد». کاملاً روشن است که این کلمات مشتق از کلمه ؛ آن؛ است.
در زبان ترکمنی نیز کلمه ؛ ایندو؛ یا ؛ ایننو؛ (از مصدر اینده مک یا ایننه مک) به معنی تیمار، حمایت و حفاظت موجود میباشد.
این- آننا: گاهی در جایگاه دختر خدای بزرگ ؛ آنو؛ و همسر دو موزی، امّا اغلب بعنوان ؛ الهه زیبایی؛ سومریان می آید. نکته ی مهم و قابل توجّه در اینجا اینست که کلمه ی ؛ آننا؛ همراه با یک کلمه دیگر، هم در زبان سومری و هم در زبان ترکمنی بعنوان نامهای مردانه و زنانه بطور فراوانی موجود میباشد. بعنوان مثال: ؛ آننا- تو؛ نام یکی از الهه ها و ؛ کولی- آننا؛ لقب ؛ دوموزی؛ (تموزی) و به معنی دوستدارخدا میباشد. اگر این نامهای سومری را با نامهای ترکمنی ؛ آننا تواق؛ و ؛ آننا کولی، آننا قولی؛ مقایسه کنیم تفاوت چندانی نخواهیم یافت. در رابطه با معنی کلمات فوق در زبان سومری نیز معلومات زیر در دست میباشد: ؛ آننا؛ نام عمومی ؛ خدا؛ است که همراه با کلمات دیگر به عنوان نام رب النّوع ها و الهه های مختلف دیده میشود. ؛ کو لی؛ به معنی دوستدار و همنشین بوده در نتیجه ؛ کولی آننا؛ معنی ؛ همنشین و دوستدار خدا؛ را میرساند.
بدین ترتیب از نام ؛ آننا کولی؛ یا ؛ آننا قولی؛ ترکمنی نیز با کمک زبان سومری مفهوم ؛ دوستدار خدا؛ را استنباط میکنیم. در زبان ترکنی نیز ؛ قول؛ به معنی بنده و نام ؛ خدای قولی؛ به معنی بنده و دوستدار خدا و معادل نام عربی ؛ عبدالله؛ میباشد. در میان ترکان آذربایجانی نیز اسامی اشخاص با ترکیب کلمه ؛ قولی؛ با اسامی دیگر بویژه در دوره صفوی زیاد بوده است. مانند علی قولی، حسین قلی و غیره.
در رابطه با واژه ی ؛ آننا؛ باید گفت که هرچند در فرهنگ لغات ترکمنی امروز معنی مشخّصی نمی بینیم، امّا اگر کاربرد گوناگون این لغت را مورد دقّت قرار دهیم، مفهوم معیّنی از آن استنباط میگردد. مثلاً روز جمعه در ترکمنی ؛ آننا گونی؛ یعنی ؛ روز آننا؛ میباشد. همانگونه که میدانیم در همه ادیان پس از آنکه خداوند در شش روز تمامی کائنات را می آفریند، روز هفتم را در فراغت میگذراند. بهمین جهت روز هفتم روز خدا دانسته شده و از تقدّس ویژه ای برخوردار میباشد. به نظر با توجّه به این واقعیّت میتوان از ؛ روز آننا؛ مفهوم ؛ روز خدا؛ را استنباط کرد، و نامهایی چون ؛ آننابردی؛ (آنناوردی) را معادل ؛ خدا داد؛ و ؛ آننا قولی؛ را معادل ؛ عبدالله؛ و ؛ آننالی؛ را معادل ؛ با خدا؛ ... دانست
ان- لیل: نام خدای باد و هوا میباشد. واژه ؛ لیل؛ در این کلمه ی مرکّب معادل کلمه ترکی ؛ یل؛ به معنی ؛ باد؛ میباشد که در ترکی قدیم بصورت ؛ ییل؛ آمده است. این دو واژه سومری و ترکی به لحاظ مضمون یکسان بوده، از لحاظ شکل نیز تفاوت چندانی باهم ندارند.
کلمه ساده ی ؛ اِن؛ و گاهی ؛ این؛ (EN, IN) در سومری دارای معانی چون: ؛ بلند پایه؛، ؛ صاحب، و؛ پیر؛ میباشد . این کلمه یادآور پیشوند ترکی ؛ اِن؛(EN) معادل پسوند ؛ ترین؛ در فارسی میباشد، مانند: اِن یوقاری (بلندترین)، اِن گویجلی (فوی ترین) ان گؤزل (زیباترین) و انبردست(قوی برنده بادست)غیره
اِن- کی: این کلمه ی مرکّب به معنی خدای زمین (با دریاهای ژرقش و گاهی نیز خدای خردمندی) میباش]. واژه ساده ی ؛ کی؛ در زبان سومری تقریباً معادل کلمه ترکی ؛ کئر، قیر، کی یا؛ به معنی زمین و خشکی میباشد.
اوراس: الهه ی زمین که نام دیگر آن ؛ کی؛ میباشد در زبان ترکنی کلمه ؛ اوراز؛ موجود بوده، به تنهایی ویا همراه با کلمات دیگر از رایجترین نامهای زنانه و مردانه ی بسیار قدیمی ترکمنی میباشد. متأسفانه در فرهنگ لغات ترکمنی امروز معنی مشخّصی برای این کلمه وجود ندارد. امّا ضرب المثلی در ترکمنی هست که میگوید " اود اوراز، قان قازانچ". از عبارت ؛ اود اوراز؛ در این جمله مفهومی چون: ؛ آتش شگون دارد؛، ؛ آتش سلامتی می آورد؛، ؛ آتش مقدّس است؛ و شاید هم ؛ آتش هدیه ی خداست؛ استنباط میشود. زیرا این ضرب المثل وقتی گفته میشود که کسی در حین کار با آلات بّرنده ناگهان دستش را میبرد. کسی که ناظر جریانست میگوید عیبی ندارد. پیشینیان گفته اند "خون نشانه پیروزی و درآمد، و آتش نشانه ؛اوراس؛ است و یا اوراس می آورد" که در اینجا ؛ اوراس؛ مفهومی مثبت و مترادف با پیروزی و درآمد دارد. بنظر بنده احتمال وجود رابطه بین دو کلمه فوق الذّکر وجود دارد. بویژه با در نظر گرفتن این واقعیّت که نامهای قدیمی اغلب ریشه های مذهبی دارند. اگر چنین رابطه ای موجود باشد، اینگونه نامهای ترکمنی نیز مفهوم مشخصی پیدا میکند. مثلاٌ نام ؛ اوراز بردی (وردی)؛ با آننا بردی و خدای بردی سینونیم شده معنی؛ خداداد؛ را میرساند.
دوموزی: همانگونه که در بالا دیدیم، خدای خیر و برکت میباشد(ونیز گله و رمه). در عین حال نام دوماه ژوئن و ژولای تابستان نیز در زبان سومری دوموزی بوده است(نگ. به لغت نامه). در زبان ترکمنی ؛ توموس؛ به معنی تابستان میباشد. بدیهیست که کلمات توموس و تامموز، همان کلمه ؛ دوموزی؛ سومری میباشد.
باراک: نام سگ تندروی بهشتی. « سومریان با سوار شدن بر پشت سگی بنام ؛ باراک؛ به آسمان می رفتند. ترکهای قرقیز سگهای اصیل را ؛ باراک؛ می نامیدند. در داستان ؛ اوغوز؛ نیز از قومی بنام ؛ ایت باراک؛ سخن میرود. نام توتم آنان نیز سگی میباشد که از یک پرنده زاده شده است». در زبان ترکمنی نام یک پرنده آبی ؛ باراک؛ میباشد. کلمه باراک یا باراقان در ترکمنی به معنی رونده؛ از مصدر ؛ بارماق؛(وارماق در ترکی آذری) میباشد.
اِ- گال (E-GAL): به معنی پرستشگاه و یا کاخ می آید که در تورات به ؛ هگال؛ تغییر شکل یافته است بخش اوّل این واژه ی مرکّب ;E; معادل کلمه ترکی ؛EV؛ به معنی ؛ خانه؛ بوده، بخش دوّم آن ؛GAL؛نیز معادل کلمه ترکی GAL؛ به معنی ؛ بلند شو؛ و یا ؛ بلند؛ از مصدر؛GAL-mak؛(ترکی آذری قالخماق) به معنی ؛ بلند شدن؛ میباشد. در نتیجه کلمه ؛ اِ- گال؛ به همین شکلش، هم در سومری وهم در ترکی به معنی ؛ خانه بلند؛ و یا ؛ خانه بزرگ؛ میباشد
اِ- کور (E-KUR): در متن جشن بهاری در بین سومریان که کوتاه شده ی آن در بالا آمد، E-KUR نام پرستشگاه بلندی است که بر بالای تپّه ای بنا شده بود. همانگونه که در بالا دیدیم بخش اول این کلمه ی مرکّب ؛E؛ معادل کلمه ترکی EV به معنی خانه میباشد. بخش دوّم یعنی KUR نیز معادل کلمه ترکی قدیم KUR و یا KURGAN میباشد که، هم در سومری و هم در ترکی معنی؛ تپّه؛ ، ؛ بلندی؛ ( در ترکی همچنین معنی قلعه) را میرساند. در ترکمنی امروز، این کلمه به همین معنی و بصورت GORGAN موجود میباشد. مثلاً نام کوه بلندی که در جنوب ترکمنصحرا واقع شده به ترکمنی ؛ ییلان قورغان؛ و نام فارسی آن= قلعه ماران؛
نامهای جغرافیائی
اسامی جغرافیائی چون ازماندگارترین واژه های زبان در دنیاست، از اهمیت تاریخی ویزه ای برخوردار میباشد. زیرا علیرغم جابجایی تمدّنها و حتّی تغییر زبان غالب و رسمی یک منطقه، اغلب نامهای جغرافیائی از بین نرفته، از سوی ساکنان جدید نیز محافظت میگردد اسامی سومری:
کونگور1، قونگور2، کنگر3(1- نام روستایی در ترکمنصحرا، 2- نام یک روستای تاریخی در ترکمنستان و یک طایفه ترکمن، 3- نام یکی از طوایف قدیمی موجود در ترکیب اتنیکی ترکهای آذری و نیز اسم جغرافیائی در آذربایجان)
أنو، آناو: نام یک خرابه ی باستانی و شهرکی در 14 کیلومتری شرق عشق آباد( آشغاباد) پایتخت جمهوری ترکمنستان میباشد. نام یکی از فدیمیترین تمدّنهای یافت شده در ترکمنستان و کل آسیای میانه متعلق به همین منطقه میباشد، که از سوی محققین به اشکال آناو، آنو و آنااو قید گردیده است
کلمه ی ؛ آنو؛ در زبان سومری به معنی خدای آسمان بوده همچنین بزرگترین پرستشگاه سومری شهر ؛ اوروک؛ را نیز بهمین نام نامیده اند. در قسمت واژه های دینی؛ به وجود رابطه بین این دو نام جغرافیائی پرداخته ایم. در اینجا ذکر این نکته را لازم میدانیم که نیاکیان ما نیز خدای آسمان را پرستیده اند و این نام به احتمال قوی یادگاری از همان دورانها میباشد.
اورگنچ (اور- گنچ):اورگنج قدیمی در شمال ترکمنستان و اورگنج جدید در ازبکستان واقع شده است. نام دوتا از قدیمیترین شهرهای سومریان ؛ اور؛ و ؛ اوروک؛ بوده است. در زبان سومری کلمه ی ؛ اور؛ به معنی انسان و ؛ اورو؛ به معنی شهر و آبادی آمده است. در زبان ترکمنی کلمه ی ؛ اوروغ؛ به معنی قبیله و گروه انسانی خویشاوند میباشد که هم به لحاظ شکل و هم از نظر مفهوم با کلمه ی سومری فوق همسان میباشدمیتوان تصوّر کرد چون نخستین آبادیها از اسکان گروههای خویشاوند پدید آمده است، نام قبیله و شهر مفهوم واحدی را افاده کرده باشد. در نتیجه میتوان نامهای جغرافیایی اور، اوروک، اورکنج،اورومچی (درچین) اورمیه (در آذربایجان) را از ریشه ی مشترکی دانست.
نوسای:نام خرابه های یک شهر باستانی در 16 کیلومتری جنوب شرقی پایتخت ترکمنستان که در عین حال نخستین پایتخت دولت اشکانی نیز در همین محل بوده است. نام یکی از شهرهای سومری مربوط به 2500 سال ق.م. نیز ؛نوزی؛ یا ؛نوسی؛ بوده است. کلمه ی مرکب سومری از دو کلمه ی ساده ی ؛ نو؛ و ؛ سی ؛ یا ؛ زی؛ تشکیل شده است. کلمه ی ؛ نو؛ در زبان سومری به معنی انسان میباشد. در زبانهای اورال- آلتایی نیز چنین کلمه ای با همین مفهوم وجود دارد. کلمه ی ؛ سی؛ در زبان سومری به معنی ؛ محترم؛ و ؛ دوست؛ میباشد درزبان ترکمنی کلمه سیلاغ(سی- لاغ) به معنی احترام و کلمه ی ؛؛سای؛ به معنی ؛ گزیده؛ میباشد. در نتیجه میتوان از کلمات ؛ نوسی؛ و ؛ نوسای؛ در هردو زبان معنی ؛ انسان محترم؛ و ؛ انسان برجسته؛ را استنباط کرد. احتمالاً این محل که خوش آب و هواترین نقطه در ترکمنستان محسوب میگردد، از قدیم محل زندگی ویا مقبره ی یک یا تعدادی از شاهان و یا رهبران دینی بوده است.
پاراب (فاراب):نام یکی از مکانها و خرابه ی آبادیهای قدیمی در دو منطقه ی ترکمنستان و دیگر مناطق ترکستان. نام یکی از شهرهای قدیمی بین النهرین نیز ؛ فارا؛ میباشد.
ماداو:نام تپه، کوه و خرابه ی قدیمی در ترکمنستان. برای کلمه ی ؛ ماداو؛ بنده در زبان ترکمنی امروز مفهوم خاصی نمیشناسم. امّا در زبان سومری واژه ی ؛ مادا؛ به معنی ؛ سرزمین؛ و ؛ سرزمین متمدن؛ [2][29] ، و واژه ی ؛ ماتو؛ به معنی ؛ سرزمین؛آمده است.
دورون:نام روستا و خرابه ای قدیمی در ترکمنستان. در زبان سومری واژه های ؛ دور؛ ، ؛ دورو؛ و ، دورون؛ به معنی توقف، مسکن گزیدن و زندگی کردن می آید. این کلمات به همین اشکال و تقریباً با همین مفاهیم در زبان ترکمنی نیز موجود میباشد
گاوور دپه، گاورس:از نامهای جغرافیایی قدیمی در ترکمنستان. در بین شهرهای قدیمی بین النهرین نیز به این نام بصورت ؛ تپه گااور؛ برمیخوریم.
آهال (آخال): نام یکی از نقاط تاریخی و یکی از پنج ولایت ترکمنستان. در زبان ترکمنی امروز معنی خاصی برای این کلمه نمی شناسم. در زبان سومری ؛ آکال؛ به معنی نیرو و ؛ آگال؛ به معنی نیرومند موجود است نام قویترین و چابکترین اسب ترکمنی نیز ؛ آخال - تکه؛ میباشد. محمدعلی فروغی در زیرنویس ص.12 جلد اول کتاب خود ؛ سیر حکمت در اروپا؛ چنین توضیح میدهد: « آخیلیس در افسانه های یونانی به شجاعت و سرعت سیر معروف است. نویسندگان مشرق که اورا نمی شناختند و از داستان او آگاه نبودند به مناسبت سرعت سیری که به او نسبت داده شد اورا اسب پنداشته اند».
بنظر میرسد که یونانیان این کلمه را از سومریان به ارث برده باشند. زیرا بنظر سومرشناسان بخش بزگی از میتولوژی یونانی از داستانهای سومری کپیه برداری شده است.
این قسمت آخری خلاصه ای بود که ازdangatar@web.deگرفتم خوب بنظر میرسه کافی باشه خودم به این مقدار راضیم.
قدیمی ترین فرش جهان دست بافت ترکان،ثمره تبادل فرهنگی بین ایران وآلتای:
قدیمی ترین فرش گره بافت وپرز دار متعلق به ترکان آسیای مرکزی میباشد که در 1328 ش / 1949،توسط سرگی رودنکو ، باستان شناس معروف روس در دره پازیریک واقع درشمال کوهستان آلتای مرزقزاقستان روسیه(مکانی که خواستگاه زبان ترکی است آلتای کلمه ای مرکب از:آل=دو رنگ+تای=تاق/داغ:کوه ودر مفهوم کوه دورنگ،به به اعتبارآن که این سلسله کوههای ترکستان اغلب سال پوشیده از برف و دورنگ دیده میشود) از درون گورهای یخ زده در آنجا کشف شد.علاوه براین لبلس واشیاء مختلفی ازاین گور وگورهای دیگر اطراف آن یافت شد که همگی پس از آزمایش با کربن رادیواکتیو بر روی این اشیا توسط روسهانشان داد که این گورها به قرنهای پنجم و چهارم پیش از میلاد تعلق دارند (زاویتوخینا ، ص 31).و چیزهای مختلفی چون فرش و لباس بیرون آمده همه قدمتی بیش از 500 ، 2 سال داشتند،گورهادر ارتفاع 600 ، 1 متری پازیریک سیبری قرار داشت(اوپی ، ص 26، 28).پس از آن یک فرش دیگر از پشم با گره های محکم و رنگهای گرم وشادپیدا شد این فرش تقریباً چهارگوش ، حدود 2در2 متربا تصویر سوارکاران جنگی ترک و گوزنهای زرد شاخ پهن که در حال چریدن هستند، جانوران افسانه ای با سرعقاب و بدن شیر که از مشخصه های تمام تمدنهای اولیه واز اعتقادات آنها سرچشمه میگرفت و حاشیه ای گلدار که تا بحال رایج است راشامل میشود.این قدیمترین فرش مکشوف دنیاست از حدود 50سال پیش نظریات گوناگون داده شده که بیشتر با هدف جریانسازی سیاسی و فرهنگی بود.بجای اعتراف به اصل وجود تمدن بشری وهمکاری وسهم همه نژادها واقوام درساخت آن. بی تردید باقیمانده اجساد وبرسی های ژنتیکی ترک نژاد بودن این گروه راه قویا اثبات میکند نیز سایر آثار تعلق فرهنگی به ترکها را بیانگر است.همچنین رودنکو (ص 304) در بررسی ظاهری و مطالعه ی تصاویر و نقشهای باقی مانده از آنها با دیگر آثار مکشوف آن دوران درباره این فرش در کتاب خود به نام > مقابر یخزدة سیبری : سوارکاران عصرآهن مدفون در پازیریک < می نویسد: در طرح پازیریک صفهای منظم مردان و چارپایان که همگی به فاصله ای معین از پی یکدیگر می آیند، بروشنی یادآور رسمهای تزیینی آشوری و هخامنشی است( شبیه آنچه در نقش برجسته های کنار ستونهای تخت جمشید یادر کاخهای بابل و... میتوانید ببینید)همچنین شیوة گره زدن دم اسبها و کاکل آنها شبیه به رسم ایرانیان است . هم در پیکرکنده های تخت جمشید و هم در فرش پازیریک ستوربانان در سمت چپ اسب گام برمی دارند و دست راست خود را برپشت گردن اسب نهاده اند. آنچه آشکار و غیرقابل انکار است تصویر گروهی است شبیه نقش برجسته های تخت جمشید در صفهای منظم که همگی به یک فاصلة معین از پی یکدیگر می آیند. نقش گوزن فرش پازیریک از دیگر موارد مهم است . رودنکو یادآور شده است که این گوزنها از تیرة گوزن زرد خالدار شاخ پهن و ایرانی است (همان ، ص 302ـ304).این گوزن به نام «گوزن بین النهرینی » هم ذکرشده که بومی جزایر دریاچه اورمیه بوده البته در دشتهای ترکستان نژادهای مختلفی از گوزن زندگی میکند که هنوز هم شاخ وگوشت و پوست آنها منبع درآمد مردم این نواحی است.در این فرش حتی خصوصیاتی از جل نمد منگوله دار یونانی و ایرانی نیز دیده می شود (ج 1، ص 360). نام دره پازیریک آلتای که تا آن زمان ناشناخته بود،اکنون به دلایلی مهجور ولی معرف اهل علم وفرهنگ دنیاست.
فرش پازیریک درحال حاضر در موزة آرمیتاژ روسیه نگهداری می شود.گفته میشود در ایران نیز در 1355ش دو نمونه از آن بافته شده که موزة ملی فرش ایران در تهران بصورت دوره ای آنها را به نمایش می گذارد.
مشخصات دقیق فرش: این فرش ، تقریبا مربع شکل با ابعاد 89ر1 در 98ر1 متر میباشد کلاً از جنس پشم بوده تارهای فرش کشیده شده و پودهای آن به شکل سست در تعداد سه وگاهی چهارتایی بین هردو ردیف گره ، پیچیده میشود. دارای لبه ها ی 1 در 5ر1 سانتیمتری که در امتداد هر دو حاشیه پرز فشرده به ضخامت کمتر از یک سانتیمتر است . حاشیة این فرش گلدار است و دردو ردیف گوزنها و سواره ها نقش بسته.طرح آن یکدست متوازن وقرینه میباشد رنگ اصلی فرش باگذشت زمان حداقل25 قرنی تغییر یافته و رنگ اصلی به صورتی و سبز کم رنگ تغیر یافته احتمالا رنگ اصلی بسیار گرم وشاد داشته تزیینات بکار رفته دارای پیچیدگی منظم ناشی از حرفه ای بودن بافنده فرش است
در حاشیة اول ، تکرار جانوران افسانه ای با سرعقاب و بدن شیر ؛ در حاشیه دوم ، 14نفر ستوربان با 28 اسب ؛ 14 نفر سوارکار، در حاشیة سوم ،فقط تکرار گل چهاربرگی ؛ در حاشیه چهارم ،تنها تکرار 24 گوزن زردخالدار شاخ پهن یا بین النهرینی ؛ در حاشیة پنجم ، جانوران افسانه ای با سرعقاب و بدن شیر (مشابه حاشیة اول )؛ و در وسط فرش ، 24 چهارگوش شبیه ستاره که درون هرکدام هم نقش هشت پر ای دیده می شود.شانه ای برابر 600 ، 3 گره در هر دسیمتر مربع تاحدودی بانظم واصول است .
ریشه گونگونی زبانهای بشری کجاست؟خاستگاه زبانهای جهان کجاست؟
دوستان شاید تاحالا ازاینکه تمام خروسهای دنیا(وسایر حیوونها)یک نوع صدا ووسیله ارتباطی دارن خیلی تعجب کردین.این یعنی برخلاف انسانها اونا زبون همدیگرو در هرجای دنیا که متولد یامنتقل بشن می فهمند.واینو هم شنیدین که به غیر انسان گفته میشه زبان نفهم.به نظرمن زبانی که وسیله ارتباطی ساده وابتدایی برای ضروریات باشه بین انسانها مشترک است اما بعد الهی وفوق حیوانی بشر نیاز به وسیله ارتباطی پیچیده ووسیع که دائم درحال نو شدن باشه دارد. این همان علت به وجود آمدن اینچنین زبانی دربین بشربوده که آن هم به تایید باستان شناسان زمانی که انسانها باتعداد معدود دریک قبیله بایک دین وخدا بودند یکی بوده بعدها با مهاجرت وسیر تکاملی درمکانهای جداگانه انشقاقها پدیدار شده.حالا بریم دنبال بحث آکادمیک موضوع:
آسیا قاره کهن خاستگاه مهمترین وبزرگترین خانواده های زبانی وادیان جهان است. امروزه اکثریت مطلق مردم جهان به یکی از زبان های خانواده های آلتای(شامل شاخه اورالی هم میشه که بعضی ها مستقل میدانند) ،هند و اروپایی ، سامی ، استرالیایی- آسیایی و استرانزی سخن می گویند این نظریه که ”بشر ریشه ی آفریقایی دارد“ فعلا نظریه است اگرهم اثبات شود مربوط به اولین دوره زندگی وتکامل واحد اون خواهد شد.
در حال حاضر حدود شش هزار زبان در دنیا وجود دارد که نیمی از آنها یعنی سه هزار زبان با خطر مرگ و فراموشی رو به رو هستند. اگر اقدامی صورت نگیرد این امر تا اواخر این قرن اتفاق خواهد افتاد. تا صد سال دیگر هر دو هفته یک زبان خواهد مرد و به فراموشی سپرده خواهد شد.
2.5 میلیون سال پیش،اجداد بشر (وشاید انسان امروزی) صاحب جمجمه نسبتا بزرگ وقدرت سازماندهی اجتماعی شد. البته، آثارآن حدود350 هزار سال پیش بصورت محکم کشف شد که بشر برای نخستین بار برای شکارهایش از قبل نقشه کشید، آتش راکشف، و لباس وابزار تولید کرد. همچنین کهن ترین آثار هنری و دینی بشر (در قالب نقش ها و اشیای مذهبی) بین 30 تا 40 هزار سال قدمت دارند. از دید یک انسان شناس ، زبان ساده ی بشر نباید قدمتی بیش از 350 هزار سال داشته باشد و این زبان احتمالا از حدود 40- 30 هزار سال پیش شکل های پیچیده تری به خود گرفته است. آواهای معنادار برای ارتباط میان انسان هایی که دو میلیون سال پیش می زیسته اند کافی بوده است.
فسیل مرد پکنی که در نزدیکی پکن پیداشده و نیز فسیل مرد جاوه ای که در اندونزی کشف شده است، 500 هزار سال قدمت دارد. هر دوی این مردان، پدران انسانِ امروزی، یعنی Homo erectus هستند. نشانه هایی وجود دارد که اینگونه انسان ها یک میلیون سال پیش پا به قاره ی آسیا گذاشته بودند.
نخستین تمدن های جهان و آسیا، در جنوب باختری آسیا (بین النهرین)، آسیای میانه (وتپه های تایلند باقدمت برابر با بین النهرین)،سوریه گوبکلی تپه ترکیه و شمال چین پدیدار شد. کشاورزی،دامداری وجنگجویی ویژگی مشترک همه آن تمدن ها بود. مهاجرت های بعدی ورقابت ها برسر حکومت اقوام مختلف، کشاورزان را به ساخت شهرها ودژها با برج و باروی مستحکم راند. از حدود سه هزار سال پیش از میلاد که گاوآهن اختراع شد، گروهی از کارگرانِ کشاورزی این امکان را یافتند تا به صنعت روی آورند و افزایش محصولات کشاورزی و کارِ صنعتگران، رویهمرفته، زمینه را برای بازرگانی و ارتباط فرهنگی مهیا ساخت.
با مطالعه ی خانواده های زبان های آسیایی برای مثال خواهید دید که تولید زیاد عدم نیاز به کوچهای وسیع تقسیم این خانواده های زبانی به زیرخانواده ها و سپس به زبانهای گوناگون از پس از اختراع گاوآهن آغاز شده است.
اساسا گوناگونی زبان ها، نتیجه ی مستقیم اتمام کوچ های وسیع و تاثیرگذاری و تاثیرپذیری فرهنگی کوچهای مداوم کم جمعیت وتجارت محور است که میتواند محصول تجارت ونیاز به زبان اقتصاد برای حیات باشد.بیشتر لوح ها باقی مانده به زبانهای مختلف هم از اقتصاد حرف میزنند .
تعاریف زیادی در باب سیاست وارد شده؛ متفکران اسلامی سیاست را تدبیر جامعه بر اساس مصالح مادی و معنوی شمردهاند.
در تعاریف نگاشته شده از سیاست میبینیم مردم برداشتهای دیگری از سیاست دارند: گاهی سیاست را بی پدر و مادر نامیده و زمانی از سیاست به عنوان چال و نیرنگ نام بردهاند...
روزگاری سیاست را «یافتن ِ راههای ِ فریفتن ِ مردم، برای ِ پایداری ِ قدرت» دانسته و زمانی دیگر «یافتن ِ راههای فریفتنِ مردم، برای ِ پایهریزی ِ قدرت» را در تعریف سیاست گفتهاند.
تفكر سیاسی هزاران سال سابقه دارد و قدمت سیاست به قدمت شكل گیری دولت یا حكومت است. اما شكل منظم و منسجم تفكر سیاسی كار خود را بعنوان «فلسفه سیاسی» بر پایه فرضیاتی درباره سرشت انسان آغاز كرد.
سیاست به عنوان علم در ایران حدود یك قرن سابقه دارد و اولین نمونه از آموزش این علم به تأسیس مدرسه عالی سیاسی در سال 1276 بر می گردد.
معانی وتعریف سیاست:
«تاریخچه و بنیانگذاران»
ادامه مطلب
Dostluq və qardaşlıqda axar su kimi ol,
Qüsurları örtməkdə gecə kimi ol,
Təvazödə torpaq kimi ol,
Acıqlanmaqda ölü kimi ol,
Hər nə olursan ol, ya olduğun kimi görün, ya göründüyün kimi ol!
ادامه مطلب


